|

شب به هم در شکند زلف چلیپایی را
صبحدم سر دهد انفاس مسیحایی را
رنگ رویا زده ام برافق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رویایی را
از نسیم سحر آموخته ام و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدایی را
جان چه باشد که به بازارتو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبایی را
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه و گل
شمع بزم چمنند انجمن آرایی را
صبح سر میکشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
|